ما پدرهای بیچاره ی زحمتکش ِ عاشق ِ بچه هامون، اغلب حضور دست اولی در اولویت ها و عشق های فرزندمون نداریم. دختر هم که باشن عشقشون اکثرا مادرشونه، حق هم دارن. آنکه شب بیدار می مونه، هم بازی تمام وقت میشه، محبت وافر داره پدر نیست، حتی اگه تمام وقت خونه باشه. خلاصه اینکه این وضعیت تا جایی پیش می ره که برای وضعیت های بحرانی و نامطلوب اجازه به مادر نمیده و همیشه پدر بدبخت😂 رو پیشنهاد میده مثل: غذای سوخته رو نریز دور بابا می خوره، نه تو دست نزن، بابا می بره، بزرگ بشم ماشین برای تو میخرم بابا نه…
باباها ته همه چی هستن، ته همه جا. ولی مهم نیست. پدر بودن به این معنا نیست که همه جار بزنن که هستی. شاید پدر بودن مثل تصویربرداری درست یا موسیقی فیلم درستی هست که حین تماشای فیلم بیرون نمیزنه و به چشم نمیاد چون به اندازه است نه سرتر از فیلم نه پایین تر از فیلم . پس امیدوار باشیم ما باباها هیچوقت بیرون از فیلم( زندگی خود فرزند) نزنیم.

