تراس خانه های مرکز و پایین شهر، انگار بخشی از درون خانه اند، از بس متراژ موضوعیت دارد. می شود نادیده به آدمها و زندگیشان شناخت ناچیزی پیدا کرد. با همین نگاه اما تراس ها در خانه ها و برج های لوکس ماهیت مستقلی دارند، اطلاعات مفید و قابل تحلیلی به تو نمی دهند شاید چون متراژ موضوعیت ندارد و تراس جز در موارد محدود اصلا به کار نمی آید تا بخشی از اندرون خانه را به نمایش بگذارد. خانه های خسته، مجتمع های تنها، آپارتمانهای بی رمق، اسکلت های نیمه کاره، واحدهای بلاتکلیف، برج های بی اصالت، اتاق های کدر، بلوک های بی سر و ته و از این دست، اگر دسته بندی من از نمای سرپناه های مختلف شهر باشد، به نظر می رسد بخش اعظمی از این اطلاعات از تراس ها و بالکن هایشان و فرم و محتویات آنها می آید.
بند رخت های کج، بطری های شیشه ای قرمز آبغوره، صندلی های پلاستیکی مخصوص سیگار، کولرهای آبی بدقواره با کانالهای حجیم در تراس های کوچک خانه های نقلی مشرف به خیابان های قدیمی و شلوغ مرکز شهر… خبری از بالکن های گل و گشاد و خلوت کوچه های منتهی به خیابان جردن تهران ندارند که به ندرت شخصی را در آنها می توانی ببینی. خوب که فکر می کنم سالهاست که این بازی کثیف را راه انداخته ام: حدس و گمان درباره آدمها و مکان هایی که پشت تراس ها پنهانند، هر روز _ البته تنها وقتی که خالی از آدم باشند: چه آدمی می تواند اهل این خانه و تراس باشد، سلیقه اش چگونه است، شغلش چیست، وقت آزاد دارد و یا کجای هرم مازلو قرار دارد؟ همه این تصورات را من از تراس ها شروع می کنم. از این رو برای من تراس مهم ترین بخش هر خانه ای است.

